رد شدن به محتوای اصلی

عروسی خواهر جان

امشب شب عجیبه برام.
فردا عروسی خواهر گلمه و فردا شب این موقع می‌رن خونه خودشون.
با این که خوشحالم و براشون آرزوی خوشبختی دارم اما اعتراف می‌کنم که اشک ریختم.
هیچ فکر نمی‌کردم همچنین شبی اینقدر احساساتی بشم.
رفتن تنها خواهر از خونه وقتی تنها برادرش باشی خیلی سخت‌تر از اونیه که فکرش رو می‌کردم.
البته منم زیادی اینجا موندم. ۳۶ ساله باشی و هنوز تو خونه پدری باشی، عادی نیست.
ولی این چیزی رو در مورد دور شدن از خواهری که بخشی از وجودته عوض نمی‌کنه.
چقدر سریع می‌گذره. انگار همین دیروز بود که برای اولین بار تو بیمارستان بغلش کردم. چقدر کوچولو و شکننده بود. اما حالا برای خودش خانمی شده و داره می‌ره سر خونه و زندگی خودش.
براشون آرزوی خوشبختی دارم و امیدوارم خدا همیشه هوای همه خانواده رو داشته باشه.
هیچ چیز تو این دنیا ارزشمندتر از خانواده نیست.

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

صخره‌نورد خسته

حس صخره‌نوردی رو دارم که با گرفتن دیواره و سنگ‌ها خودش رو به بالاهای صخره رسوند ولی دیگه رمقی برای گرفتن دیواره براش نمونده بود. تمام نگاهش به این بود که شاید یک ریسمان اون بالاها پیدا کنه که بتونه بهش چنگ بزنه ولی یهو یه سنگ از بالا زدن تو صورتش و پرتش کردن پایین!

تنهایی

الان یک ماهی میشه که از خونه دورم. هر چی می‌گذره روزا طولانی‌تر می‌شن. هر چند، از طرفی واسه کارام وقت کم میارم. خیلی سعی می‌کنم خودمو مشغول و شاد نگه دارم. با این که به ظاهر خیلی‌ها کنارم هستن و دوستام هوامو دارن ولی هیچ وقت هیچ کسی نتونسته جای خونواده رو واسه من بگیره. وقتی خونواده نباشن، هر قدر هم که دورم شلوغ باشه بازم احساس تنهایی می‌کنم. خیلی سعی می‌کنم چیزایی که این‌جا می‌نویسم غمگین نباشن ولی... احساس می‌کنم دارم افسرده می‌شم. و این اصلا خوب نیست. حالا دیگه این وبلاگم آرومم نمی‌کنه. همیشه فکر می‌کردم آدم قوی هستم. ولی بعضی وقتا واقعا کم میارم. می‌دونین چی بدتر از همه‌ست؟ این که وقتی این‌طوری می‌شم به اطرافیانم هم آسیب می‌رسونم. دست خودم نیست. خیلی سعی می‌کنم اینطوری نباشم. ولی نمیشه. این‌جور مواقع کم حوصله می‌شم، زود عصبانی می‌شم، ... این باعث می‌شه اطرافیانم هم ازم ناراحت بشن. و بازم تنهاتر بشم. خدا منو ببخشه اگه باعث اذیت کسی می‌شم. خدایا! من که قصدی ندارم. کمکم کن دیگران ازم دلخور نشن. حتی تصورشم واسم ممکن نیست که قراره یک سال دیگه این‌جا بمونم. تو این خوابگاه‌ها دل آدم می‌پ...