رد شدن به محتوای اصلی

اعتماد

هرگز به کسی که فقط با نوشته‌ها احساس تعهد می‌کند اعتماد نکن: روزی نوشته‌ها را هم زیر پا خواهد گذاشت.
هرگز به کسی که راحت دروغ می‌گوید اعتماد نکن: انسان فاسد راست‌گو از فرشته‌ی دروغگو قابل اعتمادتر است.
هرگز به کسی که پنهان کاری می‌کند اعتماد نکن: نیازی به پنهان کردن کار درست نیست.
هرگز به کسی که به راحتی به پدر و مادر خود -که سال‌ها عمرشان را با خون دل صرف بزرگ کردن او کرده‌اند- دروغ می‌گوید و زندگیش را از آن‌ها پنهان می‌کند اعتماد نکن: او حتی برای کسانی که یک عمر برایش زحمت کشیده‌اند ارزش قائل نیست.
هرگز به کسی که غرورش را به همه چیز ترجیح می‌دهد اعتماد نکن: روزی تو را هم قربانی غرورش خواهد کرد.
هرگز به کسی که اعتقاد دارد امروز می‌تواند هر کاری بکند و در آینده آن را پنهان کند اعتماد نکن: امروز همه چیز برای او زشتیش را از دست خواهد داد و در آینده هم کارهایش را تکرار خواهد کرد.
هرگز...

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

صخره‌نورد خسته

حس صخره‌نوردی رو دارم که با گرفتن دیواره و سنگ‌ها خودش رو به بالاهای صخره رسوند ولی دیگه رمقی برای گرفتن دیواره براش نمونده بود. تمام نگاهش به این بود که شاید یک ریسمان اون بالاها پیدا کنه که بتونه بهش چنگ بزنه ولی یهو یه سنگ از بالا زدن تو صورتش و پرتش کردن پایین!

فانوس

در ظلمت شب‌های بیابان هر بار از دور نور فانوسی را می‌بینم. به امید یافتن همراه به سمت نور می‌روم، اما هیچ هم‌مسیری نمی‌یابم. تنها دمی با فانوس‌به‌دستان هم‌صحبت می‌شوم. آن‌ها که خوبند پس از جدایی تکه‌ای از قلب مرا با خود می‌برند و ظالمان خاری در بدنم فرو می‌کنند. تو چه دانی که اولی دردناک‌تر است؟ در ظلمت بیابان قلبم تکه تکه و تنم پر از خار شده است. کاش فانوسی داشتم.

عروسی خواهر جان

امشب شب عجیبه برام. فردا عروسی خواهر گلمه و فردا شب این موقع می‌رن خونه خودشون. با این که خوشحالم و براشون آرزوی خوشبختی دارم اما اعتراف می‌کنم که اشک ریختم. هیچ فکر نمی‌کردم همچنین شبی اینقدر احساساتی بشم. رفتن تنها خواهر از خونه وقتی تنها برادرش باشی خیلی سخت‌تر از اونیه که فکرش رو می‌کردم. البته منم زیادی اینجا موندم. ۳۶ ساله باشی و هنوز تو خونه پدری باشی، عادی نیست. ولی این چیزی رو در مورد دور شدن از خواهری که بخشی از وجودته عوض نمی‌کنه. چقدر سریع می‌گذره. انگار همین دیروز بود که برای اولین بار تو بیمارستان بغلش کردم. چقدر کوچولو و شکننده بود. اما حالا برای خودش خانمی شده و داره می‌ره سر خونه و زندگی خودش. براشون آرزوی خوشبختی دارم و امیدوارم خدا همیشه هوای همه خانواده رو داشته باشه. هیچ چیز تو این دنیا ارزشمندتر از خانواده نیست.